در مراسمی در انجمن صنفی روزنامه نگاران
ایران ۵ روزنامه نگار برتر خود را شناخت
عصر پنجشنبه سالن کوچک اما پرخاطره انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به ميعادگاه روزنامه نگاراني تبديل شده بود که آمده بودند تا از افرادي تجليل کنند که به انتخاب هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به کسب عنوان روزنامه نگاران برتر سالا 87 مفتخر شده بودند.
به گزارش خبرنگار مردم سالا ري اقدام انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در دو سال گذشته در تقدير از بزرگان عرصه قلم و انديشه، از يک طرف و استنباطي که از اين مساله در ميان جامعه روزنامه نگاران ايران به وجود آمد، از طرف ديگر هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران را بر آن داشت که امسال نيز مطابق دو سال گذشته به انتخاب افرادي همت گمارد که از جنبه هاي گوناگون شايسته کسب اين عنوان هستند و انتخابشان مي تواند تاثيرات به مراتب قابل تاملي بر فضاي حاکم بر رسانه هاي کشور از خود برجاي گذارد. جاي خالي احمد بورقاني فراهاني همان يار ديرين و غمگسار هميشگي روزنامه نگاران ايران در اين مراسم اما فضاي حاکم بر اين مراسم را به شدت تحت تاثير خود قرار داده بود و تنها عکسي از احمد بود که از هر طرف سالن که به آن مي نگريستي، او هم تو را مي نگريست و به تو مي گفت که گر چه در کنارمان نيست، اما در اين جشن سالا نه در کنارمان است و درشادي مان شريک...
ادامه مطلب...

برای احمد رضا دریایی روزنامه نگار پیشکسوت
بزرگ بود و از اهالی روزگار...

زمانه بدي شده است; بزرگي از اهالي فرهنگ و رسانه از ميان ما مي رود و ما کک مان هم نمي گزد; نه خبري نه ذکر يادي و نه حتي آگهي تسليتي....
احمدرضا دريايي، هم اويي که صبح پنجشنبه اي که گذشت، براي هميشه در قطعه اصحاب رسانه بهشت زهرا آرام گرفت، از نسل اول روزنامه نگاراني بود که فعاليت هاي مطبوعاتي اش را با نشريه فردوسي آغاز کرد و پس از مدتي برو و بيا در روزنامه اطلا عات «که حتي به عضويت شوراي سردبيري آن نيز درآمد»، روزنامه همشهري را براي فعاليت جدي مطبوعاتي خود برگزيد: فعاليتي که به حق جدي بود و مايه تحسين همگان. شايد بتوان يکي از علل اصلي موفقيت همشهري را در سال هاي آغازين انتشار، حضور و نظارت دريايي بر نحوه مديريت و انتشار آن دانست. انتخاب سال گذشته دريايي از سوي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به عنوان روزنامه نگار برتر سال را مي توان مهر تاييدي دانست بر حضور دلگرم کننده دريايي در خانواده بزرگ مطبوعات ايران...
دريايي اما ديگر در ميان ما نيست و ما مانده ايم و خاطرات خوب در کنار او بودن; خاطراتي که براي آنهايي که فرصت با او بودن را تجربه کرده اند، بي شک فراموش نشدني باقي خواهد ماند.
گفتني است مراسم ترحيم زنده ياد احمدرضا دريايي عصر امروز از ساعت 16/15 لغايت 17/45 در محل مسجدالرضا واقع در خيابان آپادانا برگزار خواهد شد.

نوروزی دیگر...شاید روز نویی دگر...
چندی پیش که پیام شادباش دوست عزیزم استاد مدنی رو به مناسبت فرارسیدن نوروز دریافت کردم،برای نخستین بار بود که نگاهی انسانی و زمینی رو از یک رویداد کهن از سوی دوستانم دریافت می کردم؛پیامی فارغ از قیل و قال های ایدئولوژیک و بگومگوهای وطن پرستانه و ضد وطن پرستانه.نگاهی به تمام عینی...
روزها می آیند تا از شما مبارک شوند
مبارک شمایید
و به واقع هم مبارک ماییم...ما انسان ها


تاييد خبر كشته شدن يك زوج در روز برگزاري انتخابات
بالاخره خبر منتشر شده در خصوص كشته شدن يك زوج در روز برگزاري انتخابات در حوزه انتخابيه تنكابن،به تاييد مراجع رسمي رسيد.
جواد قناعت , معاون سیاسی و امنیتی و رییس ستاد انتخابات استان مازندران در گزارشی اعلام داشت: متاسفانه سهلانگاري يكي از ماموران محافظ صندوق موجب كشته شدن دو نفر در شعبه اخذ راي وليآباد تنكابن شد. وي با بيان اينكه فرد ضارب كه بسيجي مسلح بوده است دستگير شده است و پرونده در حال پيگيري است، گفت: كشته شدگان يك پسر 18 ساله و يك خانم 16 ساله بودن اند. وي در عين حال گفت: اين رخداد در خارج از محوطه شعبه اخذ راي بوده و ربطي به انتخابات نداشته است و گويا مسائلي بين ضارب و فردي كه كشته شده وجود داشته كه خانوادگي بوده است. در ادامه این رخداد تلخ امروز نیز شورای تامین استان جلسه ای اضطراری به خاطر این واقعه داشت که هنوز از نتایج ان اطلاعاتی در دست نیست. در همین حال به طبق گفتار شاهدان عینی در صحنه اين واقعه تلخ حوالي ساعت 20 جمعه شب رخ داد و دقيقا مشخص نيست كه مقتولین، دو نفر راي دهنده بودند يا از طرفداران نامزدهاي حاضر در انتخابات. همچنین گفته شده این دو جوان با یکدیگر نامزد بوده اند و به تازگی این مهم برای انان انجام پذیرفته است.



بشر در اين دنيا بيشتر از همه موجودات مصيبت و عذاب كشيده
دليلش هم اين است كه در بين تمام آنها تنها اوست كه مي تواند بخندد

سينماي مستقل و ملي در محاق
با نگاهي ويژه به علي سنتوري
اقدام نمادين جمعي از دوستداران سينماي ملي ايران در افتتاح حساب ويژه براي جمعآوري مبالغي از سوي افرادي که به طريقي غيرقانوني موفق به خريد و تماشاي فيلم سنتوري آخرين ساخته کارگردان برجسته کشورمان داريوش مهرجويي شده اند را ضمن اينکه مي بايست به فال نيک گرفت و از آن استقبال کرد، در عين حال بايد آن را زنگ خطري دانست براي فروپاشي سينماي ملي و مستقل ايران. صداي دوره گرد هاي خيابان هاي شهرمان اين روزها مملو است از «سنتوري 1000 تومان» که البته اين فيلم ها نه در کميت کم از سالن هاي سينماي شهرمان دارند و نه در کيفيت و بدا به حال تهيه کننده و کارگرداني که در اين فضا، هواي ساخت فيلمي معناگرا و نه عامه پسند به سرشان بزند...

سنتوري از آن جهت به عنوان نمادي از فروپاشي سينماي مستقل و ملي ايران شناخته مي شود که با وجود کسب مجوزهاي لا زم براي اکران از يک طرف و صرف هزينه هاي فراوان براي توليد و ساختش از طرف ديگر، هرگز مجوز نهايي اکران در سينماهاي شهرمان را کسب نکرد و به جاي آن سي دي هاي کپي به سرقت رفته از اصل فيلم هستند که در گوشه و کنار شهرمان با قيمت هاي بسيار نازل، هر عابري را براي خريد وسوسه مي کنند...
ادامه مطلب...

اهدای جایزه اولاف پالمه به روزنامه نگار و فعال زنان
جایزه ای در خور پروین اردلان

چند روزی از اهدای جایزه معتبر اولاف پالمه به پروین اردلان می گذره و من در طول این مدت موفق نشدم مطلبی رو در این خصوص بنویسم...
آن روزهایی رو به یاد می آرم که به اتفاق پروین در تدارک راه اندازی سایت تریبون فمنیستی ایران بودیم؛پشتکارش در آن روزها وصف ناشدنی بود و این روندی است که از آن زمان تاکنون همواره در جریان زندگی روزانه اش حفظ شده است و همین عامل به نظرم اهدای این جایزه بین المللی را لایق همچون اویی می کند.کمتر فردی را دیده ام که همچون پروین اردلان عقاید فردی اش را به زندگی روزمره اش وارد آورده باشد و سبک زندگی اش را بر پایه عقایدش به صورت تام و تمام بر پا داشته باشد...
بر او مبارک باشد...

هر دم از این باغ بری می رسد...
حداد در نقش منجی احمدی نژاد
ماجرا از آنجا آغاز شد که محمود احمدي نژاد در حالي نخستين بار و در يک اقدام سوال برانگيز، شخصا در صحن علني مجلس حاضر شد تا نمايندگان را نسبت به تصويب کليات قانون بودجه سال آينده کل کشور قانع کند، که پيش از آن تعدادي از نمايندگان مجلس نسبت به عدم اجراي قانون بودجه سال جاري از سوي دولت و زيرمجموعه هاي آن به هيات رئيسه مجلس طرح اعتراض کردند و خواستار پاسخگويي رئيس جمهور در اين خصوص شدند...
ادامه مطلب...

ترکیب هیات نظارت بر مطبوعات ، مطبوعاتی نیست
از ماست که بر ماست...
بسيار شنيده ايم که مي گويند تاثير برخي اعمال نه در آن زمان که در آينده اي نه چندان دور است که خودش را نشان داده و موجبات پشيماني جماعتي که در به نتيجه رسيدن آن عمل سهيم بوده اند را فراهم ميآورد; اين حکايت، قصه پرغصه ما ايرانيان است که با وجود تکرارپذيري هاي گسترده، همچنان نيز به بوته آزمون و خطا سپرده مي شود تا شايد روزي نتيجه اي متفاوت از دل آن استخراج شود و باب طبع آيد که حاصل اما جز افسوس و حيف چيز ديگري نخواهد بود...

اخيرا و در آخرين اتفاقات از اين دست، رييس انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در گردهمايي اعتراضي اي که به مناسبت توقيف ماهنامه زنان در دفتر اين انجمن برگزار شد، ضمن انتقاد از عملکرد هيات نظارت بر مطبوعات، از اعضاي اين انجمن و مديران مسوول نشريات و روزنامه هاي سراسري نيز دو چندان انتقاد کرد زيرا به زعم وي، حضور اينان در انتخابات و راي به نماينده مطبوعات اصلا ح طلب، مي توانست شرايط را به گونه اي ديگر رقم زند: گونه اي که دفاع از حقوق حقه تمامي مطبوعات از اجزاي جدايي ناپذير آن بود...
![]()
واقعيت اينجاست که هيات نظارت بر مطبوعات و از آن مهمتر نماينده مديران مسوول روزنامه ها و نشريات در اين هيات، تا پيش از دوره کنوني و در مقاطع مختلف، ضمن دفاع از عملکرد مطبوعات و ناديده گرفتن کوتاهي هاي احتمالي روزنامه ها و نشريات سراسري کشور، زمينه را براي رشد کمي و کيفي جريان اطلا ع رساني در سطح کشور فراهم مي کردند و از موضعي مدني و مردمي...
ادامه مطلب...

به دنبال نگارش سرمقاله شهروند امروز صورت گرفت
واکنش کانون نویسندگان ایران
چندی پیش محمد قوچانی سردبیر هفته نامه شهروند امروز با نگارش یادداشتی،ضمن انتقاد از کانون نویسندگان ایران به دلیل عدم صدور پیام تسلیت به مناسبت درگذشت قیصر امین پور،انتقاداتی چند را به عملکرد این کانون وارد کرد.به دلیل اهمیت موضوع و عدم درج این جوابیه در رسانه های چاپی و با تشکر از دوست خوبم مهدی رفعتی ،متن کامل آن را در زیر می آورم:
... و حال آنکه چون فضيلت و دانش و آزادیخواهی، يعنی خصالی که حس کينهتوزیِ مرگبارِ مفتشان عقايد را برمیانگيزد، نابود شود، جامعه در ننگينترين احوالِ نادانی و تباهی و بندگی باقی میماند.
- ديويد هيوم
در شماره 28 مجلهی «شهروند امروز» (یکشنبه 18 آذر 1386) مطلبی آمده است از محمد قوچانی زیر عنوان «زوال رهبری روشنفکری ادبی» که سراسر حاوی افترا، پاپوشدوزی، پروندهسازی و به خیال خام نویسنده، دوبههمزنی و تفتین در میان اعضای کانون نویسندگان ایران است. هجوم به کانون نویسندگان ایران، یگانه نهاد مستقل نویسندگان آزاداندیش و استبدادستیز طی چهل سال گذشته، مطلب تازهای نیست. در این چهل سال، ارکستر هماهنگ ساواک، «کیهان»، «هممیهن»، «شرق»، «گفتگو»، پادوهای امنیتی و تلویزیونهای درون و برون مرزی تا توانستهاند نوشتهاند، گرفتهاند، بستهاند، به زندان انداختهاند و سرانجام وقتی با این همه تیغشان نبریده است، کشتهاند، اما هرگز نتوانستهاند کانون را خاموش کنند...
ادامه مطلب...

فاطمه آليا خواستار تغيير نام خيابان سيمون بوليوار شد
نماينده اي كه فرق زن و مرد را هم نمي داند
به تازگي فاطمه آليا رئيس فراکسيون زنان مجلس شوراي اسلا مي با بيان اين که يکي از خيابان هاي غرب تهران به نام سيمون دوبوار نام گذاري شده است، از مسوولا ن شهري خواست از آن جا که نام وي به عنوان يکي از مروجان فرهنگ فمينيستي در جهان مطرح است، نام اين خيابان را به «زنان شهيد» تغيير دهند.

البته پيش از آن که قضاوتي از اين تحليل نماينده محترم مردم تهران به دست دهيم ; دردل اظهار اميدواري مي کنيم که اي کاش اين خبر به غلط از قول وي منتشر شده باشد يا وي سهوا به اين قضاوت نادرست رسيده باشد که اگر جز اين باشد افسوس و صدافسوس. مجلسي که رئيس فراکسيون زنانش تفاوت سيمون بوليوار مبارز بزرگ آمريکاي لا تين را با سيمون دوبوار فمينيست فرانسوي الا صل را نداند، ديگر چه جاي بحث و تحليل؟! خانم آليا که به بيان اين اظهارات روي آورده است آيا از خود پرسيده است که مگر در اين مملکت اتفاق خاصي روي داده است که مديران آن نام يکي از خيابان هاي پايتخت را به نام فمينيستي بزرگ چون سيمون دوبوار نامگذاري کرده اند؟

مواجهه با اين مسائل به فعالا ن سياسي و حزبي چراغ سبزي است که نشان مي دهد برخي به دنبال چگونه نمايندگاني هستند که آنها را بر صندلي هاي سبزرنگ بهارستان بنشانند و آنان را در جهت سياستهاي خود هدايت نمايند.به واقع يک مرد مبارز اهل آمريکاي لا تين کجا و يک زن فمينيست اهل فرانسه کجا؟!

احمد بورقانی هم رفت
... و مرگ همچنان می تازد
نمی دانم! شاید بر تارک سال 1386، نام «مرگ» را حک کرده اند، نام سیاهی را و نام...
احمد بورقانی هم رفت؛ هم او که نامش و یادش همواره با بزرگی همراه بوده است:
چه آن زمان که به عنوان خبرنگاری ساده وارد حرفه روزنامه نگاری شد، چه آن زمان که سردبیر خبرگزاری ایرنا بود و چه آن زمان که رئیس دفتر ایرنا در مقر سازمان ملل شد.
از چنان تواضعی برخوردار بود که وقتی به عنوان کاندیدای اختصاصی مطبوعات اصلاح طلب با رای بالای مردم تهران و به عنوان منتخب پنجم وارد مجلس شورای اسلامی شد، نه تنها غره نشد که با همان افتادگی همیشگی اش تلاش کرد تا قدم هایی چند را در اعتلای وضعیت مطبوعات به طور اخص و روند توسعه سیاسی به طور اعم بردارد بی آنکه به چشمداشتی در بیرون از بهارستان، نظر داشته باشد.

شهرت بورقانی اما نه به فعالیت هایش در خبرگزاری جمهوری اسلامی برمی گردد نه به نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی چرا که بورقانی در دوران معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد در زمان وزارت عطا ا... مهاجرانی، دوره ای را رقم زده است که در سال های بعد از آن به «دوران طلایی» مطبوعات مستقل و اصلاح طلب مشهور شده بود...
ادامه مطلب...

زنان هم به تاريخ پيوست
مي گويند امنيت رواني جامعه را به خطر انداخته بود
مي گويند امنيت رواني جامعه را به خطر انداخته بود و از همين رو صلاحيت ادامه ي انتشار در سپهر فكري جامعه ي ايران را نداشت.به واژگان اين اتهام كه مي نگرم به حال و روز جامعه ام تاسف مي خورم!جامعه اي كه هنوز به سطحي از شعور و آگاهي نرسيده است كه يه يك نشريه آنهم به صورت ماهنامه مي تواند به اين آساني امنيت رواني اش را به خطر اندازد!اما كمي كه عميق تر به اين قضيه نگاه مي كنم با خود مي انديشم كه امنيت رواني چه كساني و چه گروه هايي؟

مگر به غير از اين است كه مجله زنان در تمام طول سالهاي انتشار خود توانسته بود با به دست آوردن اعتماد مخاطبينش،جايگاهي را در بين طيفي از خوانندگان و فعالين حوزه زنان به دست آورد؟مگر هيات نظارت بر مطبوعات از اين حق برخوردار است كه براي خوانندگان اين نشريه تكليف تعيين كند و با بيان اينكه اين نشريه امنيت رواني شما را به خطر انداخته است،آنان را از اين كمترين حق انساني خود محروم نمايد؟جالب است گويا هيات نظارت بر مطبوعات براي جامعه فكري ايران و فعالين حوزه زنان كمترين شعور و انديشه اي را قائل نيست كه اگرغير ازاين بود به اين آساني به خود اين حق را نمي داد كه خوانندگان اين نشريه را مشتي انسان بداند كه امنيت رواني شان به مخاطره افتاده است!
ادامه مطلب...

آشفته بازار رد صلاحيت ها...
آيا قوانين مصوب رد صلاحيت شده ها لازم الجراست؟!
پيرامون ردصلاحيت ها بسيار گفته و نوشته اند و به نظر نمي رسد با گذشت چند روز از ردصلاحيت هاي اخير هيات هاي اجرايي و موضع گيري هايي که در حاشيه آن صورت گرفته است، نکات مغفوله چندي در اين خصوص باقي مانده باشد و از همين رو برآنم تا يکي از همين نقاط ابهام و اتفاقا کليدي ردصلاحيت هاي اخير را به قلم نقد بسپارم.
احتمالا در خبرها خوانده ايد که در کنار ردصلاحيت گسترده اي که از طيف هاي مختلف جريان اصلاح طلب صورت پذيرفته است، تعدادي از نمايندگان مجلس نيز با استناد به بندهايي از آيين نامه هاي مربوطه به احراز صلاحيت، نه تنها صلاحيت آنها احراز نشده است که به موجب همين آيين نامه ها، داراي حداقل شرايط براي نمايندگي ملت نيز تشخيص داده نشده اند و ردصلاحيت شده اند.

از سوي ديگر نيک مي دانيم که مجلس هفتم حداقل تا خرداد ماه سال 1387 به عنوان يگانه نهاد قانونگذاري کشور بر تمامي شئون زندگي ملت سايه خواهد افکند و در واقع هر آنچه از کانال اين نمايندگان به عنوان «صلاح» ملت مورد تصويب قرار بگيرد، بعد از تاييد شوراي نگهبان، به عنوان قانون تلقي شده و براي تمامي دستگاه هاي کشور لازم الاجرا خواهد بود...
ادامه مطلب...

عيش مدام...
![]()
اظهارات هميشگي محمود احمدي نژاد در رد نياز دولت نهم به احزاب و اينکه «دولت نهم هيچ نيازي به احزاب ندارد و من يک ريال هم به آنها باج نداده و تا آخر هم نخواهم داد زيرا دولت تلا ش کرده تا مردم را از اسارت عده اي که خود را مالک اين مردم مي دانند، رها کند» از يك طرف و طرح مسائل انتخاباتي از طرف ديگر، بار ديگر محملي را فراهم ساخته است تا تندروهاي جريان اصولگرا با دستاويز قرار دادن اين اظهارات و اظهاراتي مشابه، حملا ت سخت خود را عليه احزاب(با تمام انتقاداتي كه به عملكرد آنها دارم)، اين يگانه عنصر جامعه مدني ايران از سر گيرند.
هنوز از روزي که وزير فرهنگ و ارشاد اسلا مي و ساير مقامات ارشد دولت نهم از جانشيني مساجد به جاي احزاب گفتند، مدت زمان زيادي نمي گذرد و در طول اين مدت، چه بسيار وابستگان به اينان بودند که با دستاويز قرار دادن سخنان آنها، حملا ت سختي را عليه احزاب به راه انداختند و همچنان نيز مي اندازند اما اين بار در کنار حمايت هاي مرسومي که افراد و جريانات اصولگرا از سخنان رئيس جمهور به راه مي اندازند، تعدادي از آنان نيز با نگاهي منفي به اين اظهارات، به درستي به افکار عمومي نشان دادند که راه آنها از راه رئيس جمهور جداست و آنها به هيچ روي مسير يکساني را نمي پيمايند...
ادامه مطلب...

عادت کرده ایم ...

ديروز و در يک آمار رسمي که عضو کميته شوراي عالي کار آن را منتشر کرد، ميانگين سبد هزينه خانوار در تهران 470 هزار تومان برآورد شد و بر اين نکته نيز تاکيد شد که اين رقم بدون در نظر گرفتن عواملي مانند هزينه هاي تعميرات و رفتن به ميهماني ها و مسافرت ها محاسبه شده است...
ديگر عادت کرده ايم به نداشته هايمان; به چيزهايي که حق مان است و ما از داشتن آنها محروميم; به آزادي هاي اساسي مان و به ... آيا به واقع تاکنون انديشيده ايم که سهم ما از زندگي چيست؟
چه حقوقي بر ما مترتب است و در برابر آن چه تکاليفي را بر عهده داريم؟از کجا آمده ايم و به کجا مي رويم؟
ادامه مطلب...

و اما اصل گفت و گو:
رژيم حقوقي درياي مازندران در گفتگو با دكتر هوشنگ طالع
هیچ مقامی حق ندارد به منافع ايران در درياي مازندران
خدشه وارد كند

براي بررسي قرارداد مودت ميان ايران و شوروي و تأكيد اين قرارداد بر سهم 50 درصدي ايران از درياي مازندران به سراغ دكتر هوشنگ طالع، پژوهشگر فرهنگ و تاريخ معاصر ايران و نويسنده چندين كتاب با محوريت تجزيه ايران رفتيم و در يك گفتوگوي چالشي، ديدگاههاي وي را در اين حوزه جويا شديم كه متن آن را در زير ميخوانيد:
ادامه مطلب...

برف... روزگار سپري شده ...
برف براي آناني كه مي شناسندش و از حال و روز تهران قديم باخبرند،يادآور چنارهاي خيابان خاطره ها و قدم زدن هاي زير آن دارد.هم اينان اند كه در روزهاي برفي گذشته،نوستالوژي سراسر وجودشان را فرا گرفته است و غم روزگار سپري شده گذشته را نيز...به باورم شعر برف نادر نادر پور به روشني و تا ساليان سال مي تواند اين حس غريب را بازنمايي نمايد:
کوبیده برف زیر لگدهایش
بوی بنفش های بهاران را
در زیر برف ، خک تب آلوده
در دل نهفته حسرت باران را
در گوش کرده پنبه ی برف امشب
شهری که جاودانه پر از حرف است
چشمان پک جوی پر از آب است
مژگان سبز کاج پر از برف است
گاهی غبار برف فرو ریزد
چون اشک من ز شاخه ی مژگان ها
بر خشکسال سینه ی من بارد
این اشک گرم چون نم باران ها
من در کنار آینه می گریم
چشم درشت آینه بیدار است
از پشت اشک ، عکس تو می لرزد
در قاب کهنه ای که به دیوار است
لب های سرد آینه می بوسد
خال سیاه زیر لبانت را
من در زلال اینه می بینم
بغضی که بسته راه دهانت را
نور نگاه گرم تو می تابد
از چشم روشنی زده ی تصویر
می خواهمش ز قاب برون آرم
دیر است ، ای امید گریزان ، دیر
دیگر دهان آینه بلعیده ست
نقش ترا چو آب گوارایی
اما دلم چو کودک بی مادر
فریاد می کند که تو اینجایی
گویی صدای پای تو نزدیک است
پیموده سنگفرش خیابان را
آورده باد تازه نفس از دور
بوی بنفشه های بیابان را

پیکر مهران در خاک سرد آرام گرفت...









