صيغه يا لواط
كداميك درايران
از ديگری پيشی گرفته؟
|
فرزندان مهاجرين ايرانی قد كشيده و بزرگ شده اند. در رشتههای مختلف دانشگاه درس میخوانند، در كانونهای مختلف اجتماعی فعاليت میكنند و دررشتههای مختلف هنری فعاليت. نسلی در مهاجرت پير شده است و نسلی روئيده است. از اين نسل جديد، بسيار میروند ايران وبیبهره باز میگردند. كمی در ميان اقوام میگردند و سفر به شمال و جنوب ايران. اما شماری هم با هدف به ايران میروند. سوژههای تحقيقات دانشگاهی خود را كامل میكنند، برای تهيه گزارش و فيلم و مستند به ايران میروند. سوژهها، وقتی از ايران اسلامی میآيند، برای اروپائیها سخت بكرند: فحشاء در كشوری كه حكومتش پرچمدار حجاب اسلامی است! اعتياد در كشوری كه هنوز از خورجين انقلاب 57 خرج میكند. صيغه، قراردادی ميان زن و مرد كه برای اروپائیها بيگانه است. بچههائی كه حاصل صيغه اند و برخلاف عرف و قانون كشورهای اروپائی شناسنامه ندارند و حرام زاده به حساب میآيند وبیحقوق اجتماعی اند! خيابان خوابها، كودكان خيابانی كه وضعيتی مشابه فقيرترين كشورهای امريكای لاتين را تداعی میكند. و سرانجام« بچه بازی»، كه هنوز نام حقوقی اش در دفاتر قانون " لواط " است و جرم، اما باندازه صيغه درايران رايج شده است. تلخ است، بويژه برای ايرانی، اما واقعيت است در ايران امروز. اين «بازی» سوژه ايست كه هم در ايران درباره آن تحقيق میشود و هم نسل جديدی مهاجرين كه به كشور راه يافته اند، در اطراف آن گزارش و تحقيق و مستند تهيه میكنند. فيلم مستند "كرگدن" ساخته هوتن شيرازی از اين جمله است كه در 107 دقيقه تهيه شده و قرار است در ماه اكتبر آينده در يك فستيوال فيلم در شهر گوتبرگ سوئد نمايش داده شود: «بچه بازی» يا «پدوفيلی». كسانی كه با سارنده اين فيلم در ايران صحبت كرده اند، خيلی ساده و عادی هم گستردگی اين مناسبات در سالهای برقرار جمهوری اسلامی را بيان كرده اند و هم دلائل آن را تا حدود زيادی بدرستی ذكر كرده اند. بسياری از قتلها و جناياتی كه در گزارش هفته گذشته رئيس دادگستری مركز به آن اشاره شد به همين مناسبات باز میگردد. نه تنها امثال"بيجه" در ايران بسيار است(قاتل پسر بچهها در جنوب تهران)، بلكه ريشه برخی چاقوكشیها، نزاعهای منجر به قتل، گسترش ايدز، دفرمه شدن آرايش برخی جوانان و... زائيده همين مناسبات است. حتی در برخی خانوادههای شهری و روستائی! هنوز معلوم نيست "صيغه" در جمهوری اسلامی بيشتر رايج است يا "لواط"، اما آنچه معلوم است، عوارض و نتايج 27 سال مقابله با واقعيات مناسبات اجتماعی ميان زن و مرد، فقر، بگير و ببندها، تحميل حجاب، مقابله با هر نوع فعاليت سياسی مستقل و غير حكومتی جوانها، ورزش ستيزی و... خود را اكنون نشان میدهد و در آينده بسيار گسترده تر از امروز نشان خواهد داد. وقتی حكومت دانشجوی زندانی را به بند لواط بازان در اوين میاندازد تا باصطلاح "رويش را كم كنند" و بشكند و تن به اعتراف تلويزيونی بدهد و حاصل چه میتواند باشد، جز آنچه هست و در كرگدن بصورت فيلم مستند تجلی پيدا كرده است؟ |


دشمنت را بشناس!
دشمنت را بشناس در نوع خود کتابی است کم نظیر:ادوارد شرلی جاسوس سازمان سیا در ایران خاطرات خود را از اقامت در ایران به رشته ی تحریر در آورده است.سنت خاطره نویسی البته چیز جدیدی نیست،اما چیزی که این کتاب را برجسته می کند،اشارات بی پرده و صریح نویسنده از روابط ایرانیان،روابط مردم و حکومتیان و برداشت های خود از حکومت جمهوری اسلامی است.نویسنده بی پرده ترس خود را از به دام افتادن در میان نیروهای امنیتی ابراز می کند و دائما در جوش وخروش است تابه هدف نهایی خود دست یابد:او به هزینه ی خود به ایران می آیدتا به رازهای سربه مهری پی ببرد.او آرزوی بازدیداز مرقد آیت الله خمینی را دارد:آرزویی که هیچ گاه برآورده نمی شود...
کتاب دشمنت را بشناس توسط انتشارات آتیه روانه ی بازار کتاب شده استو ۱۹۰۰تومان قیمت دارد.اگه وقت کردید حتما بخونیدش...

|
| ||
|
| ||

تجربه ی تابوت!
واقعا حس عجیبی بود.حس تنهایی.حس تابوت!برای اولین بار در طول زندگیم تنهایی مطلق را تجربه کردم.امروز وقتی به درون حفره ی دستگاه ام آر آی هدایت شدم،حس کردم که هیچ کاری از دستم ساخته نیست.دقایق واقعا سختی بود.دقایقی سرشار از حس ناتوانی.دست و پاهایی بسته و فضایی محصور که فقط می توانی نفس بکشی.نه توان حرکتی و...گویی منتظری که تابوت به درون قبر گذارده شود و انبوهی از خاک رویت را بپوشاند.هیچ صدایی نیست بجز صدای امواج الکترونیک...من این موقعیت را با تنهایی های زندگی روزمره یکسان می پندارم.زمانی که به درون لاک خود فرو می رویو هیچ چیز و هیچ کس را یارای کمک به تو نیست و این تنها تویی که باید خود را از آن موقعیت برهانی.غرق در این اندیشه ها بودم که پزشک معالج با تکان دادن من،مرا به زندگی روزمره بازگرداند...

داستان من و سمنان!
امروز بعد از قرنی اومدم سمنان.حالا فهمیدم که چرا انقدر کم میام سمنان.امروز تا رسیدم پام به بیمارستان رسید و به داخل دستگاه ام آر آی راهنمایی شدم!نمی دونم تا کی باید این مرضی رو که تازه به اون مبتلا شدمو تحمل کنم.امیدوارم زیاد طول نکشه!آخه قراره با مدیر کل صنایع دستی استان فردا مصاحبه کنم...

تونل رسالت را راه اندازي كنيد
بابا مرديم از بس تو ترافيك همت وقت تلف كرديم.تا كي بايد منتظر باشيم تا حضرات تونل را افتتاح كنند؟!همتي بايد...


ریاست جمهوری نشد،شهرداری که هست!
از آنجا که در کشور ما هر کس به هر کاری می آید،بنابراین عجیب نیست که خلبان قالیباف شهردار کلان شهر تهران می شود.برای وی آرزوی بهروزی دارم...

برای ابراهیم عبداله زاده
چند روزی است که دوست خوبم ابراهیم عبداله زاده بعلت عارضه کمر درد خانه نشین شده است.دوست دارم از همینجا برای او آرزوی سلامتی وبهروزی کنم.نمی دونم هر کسی با ابراهیم آشناست میداند که وی چه شخصیت وارسته و در عین حال فعالی است.برای همین روزهای سختی رو پشت سر میگذارد...

هیچ می دانی چرا،چون موج،
در گریز از خویشتن ، پیوسته می کاهم؟
زان که بر این پرده ی تاریک، این خاموشی نزدیک،
آنچه می خواهم نمی بینم،
وآنچه می بینم نمی خواهم
چند روزی است که خیلی احساس تنهایی می کنم؛به ظاهر در دوروبرم همان اتفاقات سابق می افتد و زندگی بر وفق مراد است!اما من خیلی تنهام.احساس تنهایی از خود تنهایی خیلی بدتر است.هیچ آینده ی روشنی در پیش رویم نیست و من فقط در گذرم...به کجا نمیدام:شاید به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم.واقعا بعضی وقت ها از اینکه فردا باید با یکسری وقایع روبرو شوم می ترسم.ترس از سرانجام.نمی دانم...

یاد اون روزا به خیر.چقدر شور و هیجان داشتیم که فردا چه
می شود.اما همه اون روزا گذشت و به قول
مرتضی مردیها
دیدیم که:
هیچ اتفاقی نیفتاد

شخصیت محبوب من:
عباس امیر انتظام
نمی دونم برای شما هم پیش اومده یا نه اما بعضی از شخصیتها هستند که آدم به اونا خیلی احساس نزدیکی می کنه و انگار که سالها با اونا دم خور بوده.برای من همچین آدمایی زیاد نبودن.ولی یکی از آدمهایی که من درون خودم همیشه بهش ارادت داشتم و از صمیم قلب دوستش داشتم عباس امیر انتظامه.شخصیتی که اگر سابقه ی سیاسی و مبارزاتیشم کنار بزارم بازم دوسش دارم.واقعا برای این شخصیت احترام قائلم و دوست دارم بتونم باهاش ارتباط پیدا کنم و از دریای وجودش بهره ها ببرم.از زمانی که کتاب خاطراتش منتشر شد این علاقه چند برابر شد.اینکه همواره بر ناعادلانه بودن حکمش اصرار دارد ولی برای قانون به ان تن می دهد واقعا تحسین برانگیز است.دوست دارم مثل او باشم.اویی که همچنان فعال است و پر انرژی و من آخرین بار او را مقابل منزل گنجی دیدم...

فرهاد مهرداد و سیمای ملی!
امروز تلویزیون مرتب ترانه های فرهاد را پخش می کرد.نمیدونم چی شده اما هر چی که هست باید به آقایون گفت بابا دست مریزاد!روح فرهادو شاد کردید.الان فرهاد کلی خوشحال است که ترانه هاش از سیمای ملی پخش میشود۱فقط ای کاش...

عباس عبدى: نتيجه انتخابات را مثبت مىدانم
عباس عبدى آخرين بار پس از مرحله اول انتخابات رياست جمهورى بود كه با انتشار نامه اى عدم پيروزى اكبر هاشمى رفسنجانى راپيش بينى كرد.
با اين حال او در گفت وگويى با شرق به تحليل نتيجه انتخابات رياست جمهورى و آينده حركت اصلاح طلبان پرداخته است.
عباس عبدى به شكست اصلاح طلبان در انتخابات اخير رياست جمهورى مى پردازد و سپس در نگاهى به آينده مى گويد: «اصلاح طلبان متاسفانه سرمايه و اعتماد اجتماعى و سياسى خود را از دست داده اند و اكنون بايد با همين سرمايه موجود كار كنند. شايد نتيجه انتخابات اين فرصت را به وجود بياورد كه تابوهاى گذشته بشكند و به نظر من هم انتخابات اخير از اين جهت خيلى مهم بود. من حتى نتيجه انتخابات را مثبت مى دانم. به اين دليل كه شكاف بين قدرت و مسئوليت را مردم حل كردند و من نسبت به اين قضيه بدبين نيستم و معتقد به حضور فاشيسم هم نيستم اما اينكه اصلاح طلبان چه مى كنند بايد يك سال همه شان فرض كنند كه در زندان هستند. يك سال بايد بنشينند و فكر كنند و چندين سئوال را جواب دهند. يكى از سئوال ها اين است كه با ساختار فعلى چه مى خواهند بكنند؟ اگر اين مرز را براى خودشان تعريف كنند به اعتقاد من به نفع سيستم هم عمل كرده اند. اصلاح طلبان بايد ببينند كه منشاء اشتباهات سال هاى گذشته شان چه بوده است. اينكه كجا اشتباه كردند مهم ترين سئوال نيست، بايد ببينند كه چرا اشتباه كردند. دوستان ما نبايد بگويند كه ما اشتباه كرديم و شكست خورديم. بايد چرايى و منشاء اشتباه را مشخص كنند كه اين مسئله زمان مى برد. اصلاح طلبان براى توجيه رفتار خويش تصور مى كنند رسالتى دارند كه اگر انجام نشود مملكت بر باد مى رود. اصلاً اين خبر ها نيست. اگر تمام اصلاح طلبان بروند و در خانه بنشينند هم اتفاق خيلى مهمى رخ نمى دهد. درست است كه اتفاقات زيادى مى افتد اما آنها توانايى آن را ندارند كه جلوى آن را بگيرند چرا كه اعتماد اجتماعى خود را از دست داده اند.»


ما آمدیم.
تا بعد...







