ه

در گفتگو با دکتر حسین افخمی بررسی شد
نسبت روابط عمومی و تبلیغات در اندیشه ارتباطی
چندی پیش در گفتگویی با دکتر حسینعلی افخمی به بحث پیرامون نسبت روابط عمومی و تبلیغات در اندیشه ی ارتباطی پرداختم که مشروح آن در http://www.ictfarajoo.com درج شد.امروز متوجه شدم که استاد خوبم دکتر نمکدوست نیز به این مطلب در سایت شخصی خود لینک داده است و از همین رو با کمی تاخیر من هم متن کامل این گفتگو را در زیر می آورم...
تقسيم بندي هايي كه امروز در حوزه آكادميك پيرامون واحدهاي مختلف روابط عمومي صورت مي گيرد ما را ناگزير به شناخت فلسفه روابط عمومي و جايگاه آن در مديريت يكپارچه سيستمي مي كند. از سوي ديگر تحولات سالهاي گذشته در عرصه جهاني ، اين مفهوم ارتباطي را به سه حوزه روابط عمومي بخش دولتي، روابط عمومي بخش خصوصي و روابط عمومي بخش عمومي تقسيم كرده است.براي بررسي تفاوتهاي احتمالي حوزه هاي مختلف روابط عمومي از يك طرف و نسبت « تبليغات» و «روابط عمومي» از طرف ديگر، نزد دكتر حسين افخمي عضو هيات علمي گروه علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي رفتيم و در يك گفتگوي تحليلي نظرات وي را در اين حوزه جويا شديم كه در زير مي خوانيد....
جناب آقاي افخمي! تاكنون تعاريف متعددي از جايكاه و نقش روابط عمومي مطرح شده است؛ لطفاً در ابتداي بحث تعريف مشخص و دانشگاهي خود را از «روابط عمومي » بيان نماييد و بفرماييد كه امروز «روابط عمومي» از چه جايگاهي در محافل عملي و تحقيقاتي دنيا برخوردار است.
تعريفي كه امروز به نظر من قابل قبول است و مورد تائيد انجمن روابط عمومي انگلستان و ايپرا « انجمن بين المللي روابط عمومي» نيز مي باشد به این مفهوم است که روابط عمومی يكي از اَعمال مديريت است كه مدير به كمك آن نسبت به شناخت عامه اقدام و براساس آن برنامه هاي ارتباطي سازمان را به منظور تفاهم بیشتر طرح ريزي و اجرا مي كند؛ اگر به اين تعريف به دقت نگاه کنیم به اين نكته پي مي بريم كه در اين تعريف «روابط عمومي» به عنوان يكي از اعمال مديريت در نظر گرفته شده است و اين بدين مفهوم است كه مسئوليت ارتباطات مديريت در حوزه وظايف روابط عمومي قرار مي گيرد و بنابراين مي بايست رابطه تنگاتنگي ميان مديريت و واحد روابط عمومي هر واحدی برقرار شود. لازمه اين ارتباط شناخت عامه است كه اين شناخت نيز تأمین نمي شود مگر درچارچوب نظريه مديريت سيستمي. دراين نظريه سازمان و جامعه مي بايست در يك حالت تعاملي با هم به سر برند زيرا در پارادایم سیستمی يك سازمان نمي تواند بدون توجه به محيط اطراف خود دوام داشته باشد.
اما برای تعیین جایگاه روابط عمومي باید آن را در سه بخش مجزا مورد بررسی قرار داد: روابط عمومي دولتي، روابط عمومي بخش خصوصي و روابط عمومي بخش عمومي یا عام المنفعه. در واقع امروز براي برقراري نوعي تعامل ميان بخش دولتي و بخش خصوصي در كشورهاي سرمايه داري و به منظور جلوگيري از سوء استفاده هاي بخش خصوصي، يك سري مراكز عمومي / عام المنفعه بوجود آورده اند كه اين مراكز از يك طرف منافع شخصي خاصي ندارند و از طرف ديگر در خدمت عامه مردم هستند؛ اشتباهي كه معمولاً در كشور ما صورت مي گيرد اين است كه برخی سازمانهای غیر دولتی NGO ها را خصوصي به حساب مي آورند و عده ای نیز که غیر انتفاعی می نامند اغلب در پی کسب سود یا شهرت هستند، در حالي كه نباید چنین باشد. دربخش خصوصي مهم ترين فاكتور كسب سود و درآمد مادي است. اگر ما به روند تكاملي فعاليتهاي اين سه بخش نگاهی بياندازيم به اين نتيجه مي رسيم كه آن چيزي كه تا كنون امكان تداوم فعاليت اين بخشها را داده است نظارت و قانونمندي از طرف دولت است، زيرا به نظرمن باز هم تعيين كننده نهايي دولت است و اگر ما دولت را نماينده ملت بدانيم در تحليل نهايي به اين نتيجه مي رسيم كه در يك نظام دموكراتيك نهايتاً همه چيز به مردم بر مي گردد و تنها در اين صورت است كه مفهوم روابط عمومي در هر كدام از اين سه بخش مي تواند كاركرد واقعي خود را داشته باشد. بدینترتیب روابط عمومی در سازمانهای عام المنفعه جایگاه والاتری دارند در حالیکه وزنه تبلیغات در بخش خصوصی همواره سنگین تر است.
با توجه به تعريفي كه از هر كدام از حوزه هاي روابط عمومي ارائه كرديد، جايگاه روابط عمومي هاي دولتي و خصوصي را در ايران چگونه ارزيابي مي كنيد؟
تصور من اين است كه اگر ما به جايگاه روابط عمومي در يك تحول تاريخي نگاه كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه روابط عمومي خصوصي و دولتي در ايرن هويت خود را يافته اند اما روابط عمومي بخش عمومي از وضعيتي مبهم برخوردار است؛ بطوریکه ما امروز بسياري از بنيادها را مشاهده مي كنيم كه ظاهراً عام المنفعه هستند اما عملكردي صددرصد دولتي دارند و واحدهاي كوچكي هم كه به ظاهر مردمي هستند از آنجايي كه در فواصل مختلف كمكهايي را از دولت دريافت كرده اند، به نوعي به دولت وابسته شده اند؛ از همين رو اينگونه مي انديشم كه اگر فلسفه اين سه بخش را مدنظر قرار ندهيم همواره با يك روابط عمومي سرگردان روبرو هستيم كه هيچ يك از وظايف خود را درست انجام نمي دهند و از عناصر نامرتبط به هم تشكيل شده است. حال اگر به بخش خصوصي بخواهيم باتمركز بيشتري نگاه كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه اولا شركتها و موسسات خصوصي زير عنوان روابط عمومي، تبليغات تجاري را به خورد مردم مي دهند. در واقع واحد تبليغات جاي واحد روابط عمومي را گرفته است؛ كه البته تبليغات به خودي خود امر نامطلوبي نيست اما اگر حد و مرز تبليغات مشخص نباشد ما با وضعيت خطرناكي روبرو خواهيم بود كه سرنوشت مناسبي را نمي توان براي آن محتمل دانست؛ ديگر اينكه اگر ما با سوء استفاده از اطلاع رساني و مفهوم خبر، تبليغات تجاري را به مخاطبانمان تزريق كنيم ضمن اينكه مستحق مجازات هستيم، به وظيفه ذاتي خود نيز خيانت كرده ايم، ولي متاسفانه امروز شاهد هستيم روابط عمومي در بخش خصوصي ايران بيشتر همين جنبه را دنبال مي كند و تبليغات را در قالب اخبار و زیر عنوان مفهوم روابط عمومي را به گونه اي رايگان و غير مستقيم به مشتريانش عرضه مي كند. درحالي كه در دنيا يك سري سازمانهاي ديده بان وجود دارند كه به محض تخطي روابط عمومي ها، دست به افشاگري مي زنند؛ ببينيد! دعوا امروز بر سر تاكتيك هاست واين تاكتيك ها هم درحوزه تبليغات و روابط عمومي تعريف شده است و هر گونه خدعه و نيرنگ در تبليغات و روابط عمومي مشخص است،بنابر این بايد درحوزه خبر و اطلاع رساني مشخص باشد كه منبع خبر كجاست، چه كساني پشت انتشار يک خبر هستند واصولاً اين خبر به چه منظوري منتشر مي شود؟ آیا خبر است یا خبر سازی؟ و در نهایت شفافیت در امر ارتباط.
اتفاقاً به نكته جالبي اشاره كرديد، نسبت مفهوم تبليغات و مفهوم روابط عمومي را در ايران چگونه مي بينيد و آيا اصولاً قرابتي را براي اين دو حوزه قائل هستيد يا خير؟
اگر به ايران يك صد سال گذشته نگاه كنيم و برگرديم به زماني كه وسايل ارتباط جمعي جديد در ايران بوجود آمدند، به اين نتيجه مي رسيم كه از آن سالها تاكنون جامعه با حجم انبوهي از تبليغات گوناگون مواجه بوده است كه اين حجم تبليغات، در مقاطعی جامعه را به يك حالت توده وار درآورده است؛ در كشورهاي ديگر هم البته توليد تبليغات و اطلاعات را هيچ گاه ممنوع نكرده اند اما حد تبليغات پوچ و گمراه كننده را مشخص كرده اند و بدين صورت است كه جامعه به يك حالت نظارت خود به خودي دست يافته است؛ درحالي كه در ايران ما هر از چند گاه با انبوهي از تبليغات پوچ و مخالف منافع ملي روبرو هستيم كه معلوم نيست چه كسي حاضر است هزينه هاي سنگين اينگونه تبليغات نادرست را پرداخت كند و هيچ سازمان و دستگاهي هم خود راموظف به نظارت بر اينگونه تبليغات نمي بيند و اينگونه است كه در عرصه جهاني شدن، گاهي آزادي تبليغات براي ما به شكل استثمار ترجمه شده است. به نظر من ازديدگاه روابط عمومي، تبليغات خوب تبليغاتي است كه متاثر از فلسفه روابط عمومي باشد و فلسفه روابط عمومي هم يعني خير عموم و منافع اجتماعي. روابط عمومي در واقع بايد بتواند با پيش بيني درستي كه از افكار عمومي مخاطبش بدست ميدهد، مانع از بروز اتفاقات ناگوار بعدي یا انحرافات اجتماعی شود. در نظام هاي غير دموكراتيك معمولا تبليغات صرف جاي روابط عمومي را مي گيرد، چون در اينگونه نظام ها پيامها يك طرفه است و كسي خود را ملزم به ايجاد رابطه دو طرفه و تعامل نمي بيند، و از آنجايي كه عنوان تبليغات داراي بار منفي است، نام تبليغاتشان را روابط عمومي مي گذارند و درواقع با نام روابط عمومي به انتقال پيامهاي يك طرفه مي پردازند! اعتقاد من براين است كه هركدام از مفاهيم روابط عمومي و تبليغات را اگر از حيطه نظارتي خارج كنيم، براي جامعه دردسر ساز مي شوند ولي اگر هر كدام را در جاي خود مورد بررسي قرار دهيم و بر محتوا، كانالها و نيروهاي حرفه اي روابط عمومي ها و تبليغات، نظارت كافي را داشته باشيم، به وضع ايده آلي مي رسيم كه در آن روابط عمومي سازمانها مي توانند درحوزه صنعت و اقتصاد كارايي جامعه را افزايش دهند. بدین ترتیب هر یک جایگاه مشخص خود پیدا می کند.
نقش پژوهش را در برقراري نسبت بين مفهوم روابط عمومي و تبليغات چگونه ارزيابي مي كنيد؟
امروزه در بسياري از كشورهاي دنيا درصدي از درآمد ناشي از تبليغات را دولت به موسسات پژوهشي مي د هد تا اينگونه موسسات با كنكاش در آثار مادي و معنوي تبليغات، آثار منفي آن را پيدا و آشکار كنند و به عنوان سازمانهاي ناظر در اختيار مردم و جامعه قرار دهند، تا از يك طرف هشداري شود براي مردم كه چه و چگونه آگهي اي را ببينند و چه آگهي اي را نبينند و خود را در برابر آثار نا مطلوب آنها مصون دارند. از طرف ديگر تكليف دولت در برخورد با تبليغات مسموم روشن باشد. اگر هدف بخش خصوصي را افزايش سود مادي در نظرآوريم با دو ديدگاه متضاد روبرو مي شويم: گروه اول بر اين عقيده اند كه فروش بيشتر و تبليغات براي فروش بيشتر منجر به افزايش و بالا رفتن كيفيت مي شود در حالي كه گروه دوم را عقيده بر اين است كه فروش بيشتر و تبليغات بيشتر جامعه را بيش از پيش مصرفي ميكند و حرص و آز را در افراد بالا مي برد و خواسته ها را در حدي فراتراز توانايي ها قرار مي دهد و از آنجا كه قدرت خريد تمامي طبقات اجتماعي در يك حد نيست، اين تبليغات منجر به تقويت شكافهاي اجتماعي مي شود كه اصلاً پسنديده نيست. به عنوان مثال امروز بر روي دسترسي به خدمات آموزشي موسسات خصوصي تبليغات زيادي مي شود به نحوي كه كم كم اين مسئله دارد به بوته فراموشي سپرده مي شود كه آموزش مقوله اي عمومي است و امري نيست كه تنها مي بايست در اختيار افراد به خصوصي قرار گيرد و در واقع آموزش از وظايف ذاتي دولت است و دولتها مي بايست تمامي شهروندشان را تا حد قابل قبولي با سواد نمايند. اينگونه مي شود كه تبليغات بيش از حد بر روي آموزش بخش خصوصي در موسسات خصوصي و بر روي افراد خاص، به نوعي فاصله اجتماعي را بيشتر مي كند و اين موردي است كه روابط عمومي مي بايست مانع از تحقق آن شود. به نظر من به هيچ عنوان نبايد وظايف عمومي دولت را به بخش خصوصي واگذار كرد زيرا در اين صورت ما بخش زيادي از شهروندانمان را از اين حقوق محروم خواهيم كرد. آيا ما تاكنون ديده ايم كه فردي يا دستگاهي آگهي هاي بي شمار مطبوعاتي را مورد نقد و كنكاش قرار دهد و محتواي آنها را بررسي كند و به افكار عمومي بگويد كه اين پيامها قصد بيان چه چيزي را دارند؟ آيا كسي تاكنون اشاره اي به اين مورد كرده است كه تنها 10% سود بانكها در قالب جوايز به مشتريان بر مي گردد و 90% باقي مانده به جيب بانكها مي رود؟ به نظر من نوعي از عوارض ناگوار اهداي جوايز بانكها يكي همين تشديد بيكاري است زيرا فردي كه به اميد برنده شدن زندگي مي كند معمولاً به سمت اشتغال و توليد نمي رود و يا اگر هم برود در رویارویی با كوچكترين مشكلي از همان راهي كه رفته است باز مي گردد! به نظر من عملكرد امروز روابط عمومي بانكها براي تشويق مردم به سپرده گذاري با استفاده از کنش شرطی پاولف و بهره مند سازی مشتری از جوايز بي شمار، نوعي تخلف از مسؤولیت اجتماعی است زيرا از يك طرف فقر را تشديد و مشتریهای کم بضاعت را بيش از آنچه هست بي خانمان مي كند. از طرفی مفهوم مشتری در چشم کارکنان بانکها به افرادی تنزل می دهد که برای گدائی به نوانخانه و یا آزمون بخت خود به جای مراجعه به فال بین به بانک مراجعه کرده اند. متاسفانه چون آمار دقیقی در اين خصوص در عرصه عمومی یافت نمی شود، نمي توان با عدد و رقم، این ادعا را ثابت كرد. اما مشاهدات اولیه و محدویت های قانونی در استفاده از چنین روشی در بسیاری از کشورها حکایت از ضروت طرح این موضوع در کشور ما دارد. شما امروز ميزان هزينه اي را كه بانكها براي آگاهي رساني به مردم در مقايسه با هزينه اي كه صرف هزينه آگهي هاي خود مي كنند را اگر مقایسه كنيد به رقمهای وحشتناكي دست پيدا ميكنيد كه تفاوت فاحشي را به نفع عامل تبليغات نشان مي دهد. درحالي كه وظيفه اصلي روابط عمومي ها در درجه اول آموزش و ترويج و آگاهي رساني است و نه آگهي رساني. در يك جمع بندي ساده وقتي ما مي بينيم كه كفه هزينه تبليغات نسبت به كفه هزينه هاي منجر به آموزش و ترويج و پژوهش در واحدهاي روابط عمومي سنگيني مي كند، روي يك چنين واحدي و جامعه اي نامي جز بيمار فرهنگي نمي توانيم بگذاريم واين امري است كه متاسفانه درايران امروز شاهد آن هستيم.


دیدار با بهزاد فراهانی
همچنان آرمانخواه...
پیش از این نیز یکبار دیگر بهزاد فراهانی را در منزل عمو ملاقات کرده بودم اما در سال های کودکی!دیروز که عمو از تماس بهزاد فراهانی برای سفر به سمنان خبر داد با خود اندیشیدم که اینبار می توانم با فردی که سوال های زیادی از همان زمان کودکی در ذهن من ایجاد کرده بود از نزدیک و (دوباره) دیداری تازه کنم...
با همان ژستهای هنرمندانه اش وارد منزل شد و به سرعت به حیاط منزل عمو که کم از یک باغ زیبا ندارد قدم گذاشت.کنار او جای گرفتم و نخستین سوالم را از او مطرح کردم،با نخستین پاسخش دریافتم که چندان از سوالم(که انتقاد گونه بود) رضایت نداشته است و به همین دلیل سریع بحث را عوض کردم...از لابه لای سخنانش دریافتم که همچنان قرص و محکم پای عقاید سابقش ایستاده است و دن کیشوت وار پی جامعه آرمانی خود می گردد(جامعه ای که زیادی خیال گونه می نمود)!او به روزنامه نگاران متلک حواله می کرد و من به هنرمندانی که اندیشه و عملشان به هم نمی خواند(البته به زعم من)...در کنار بحث های انتقاد گونه ی ما از شعر و شاعری نیز سخن گفتیم و همانطور که حدس می زدم او را دوستدار شفیعی کدکنی یافتم..شاعری که کمتر شناخته شده است..از علیرضا اسپهبد گفتیم و عمران صلاحی و برخورد بیمار گونه ی جامعه ایران با فرزانگانش...به هر ترتیب ساعاتی را در کنار هم گذراندیم و دست آخر نیز با قول برقراری گفتگویی با وی،(او) را به مقصد شاهرود بدرقه کردیم...


بازخوانی خاطرات عضو سازمان نظامی حزب توده ایران
رویای خیس...
تعطیلات نوروز فرصتی به دست داده است تا کمی بخوانم :
« فریدون پیشوا پور» از اعضای سازمان نظامی حزب توده که از ترس تعقیب و مجازاات و به توصیه «حزب» به شوروی پناه برد از معدود افرادی است که با فراغ بال و به دوراز دلبستگی های احساسی به نقد گذشته بر باد رفته خود پرداخته است. پیشواپور در «جدال زندگی» از تصویر اولیه ذهنی خود از کشور شوراها می گوید و اینکه چطور این تصویر سراسر موهوم و ساختگی برایش فرو ریخت و به چه هزینه سنگینی هم ... وی ضمن شرح سفرش به شوروی سابق ، از آمال و آرزوهای اولیه خود سخن می گوید و واقعیتی که بزودی برایش عریان گشت :
« مطالب تبلیغاتی بسیاری در مورد برتری اجتماع سوسیالیستی نسبت به اجتماع سرمایه داری شنیده بودم که اکنون عدالت اجتماعی و از بین رفتن اجحاف های طبقاتی در جامعه بزرگ شوروی همه و همه برایم زیر سئوال رفته بود . چگونه می شد چنان جامعه ای را که فقط 5 درصد آن در رفاه و از همه چیز برخوردار بودند عادلانه نامید ؟ حتی بیمارستان ها و داروخانه ها و استراحتگاههای اختصاصی برای آن اقلیت 5 درصد کادر های حزبی و دولتی وجود داشت . بدتر از همه اینکه بازگو کردن آن مسائل به هیچ وجه ممکن نبود .تمام رسانه های گروهی ، مطبوعات و رادیو تلویزیون ، به دروغ ، از رفاه و آسایش مردم خبر می دادند . کسانی که جرأت بازگو کردن نقایص و موشکافی مسائل و انتقاد از جامعه و مسئولان حزب حاکم را می کردند به عنوان دیوانه در تیمارستان ها محبوس می شدند و یا با تشکیل دادن پرونده تبهکاری برای وی او را روانه اردو گاههای کار اجباری می کردند . بعلت عدم انتشار حقایق در رسانه های گروهی شوروی که در انحصار کامل حزب حاکم قرار داشت ، واقعیت وارونه به خارج از شوروی منعکس می شد و افراد ساده ای چون من که با اخلاص تمام به نهضت توده ای پیوسته بودیم ، اجتماع شوروی را مبر ا از بی عدالتی ، دزدی ، فحشا و رشوه خواری می دانستیم ، اما در داخل کشور شوراها حقایق را بدون پرده مشاهده می کردم ولی جرئت دم بر آوردن نداشتم »
سراسر کتاب مملو است از مطالبی اینچنین و واقعیتی که هنوز هم بسیاری از دوستان «چپ» حاضر به پذیرش آن نیستند...
جدال زندگی را نشر شیرازه روانه بازار نشر کرده است و قیمت آن 1500 تومان است...مطالعه این کتاب را به علاقه مندان به جریان های سیاسی معاصر پیشنهاد می کنم..

در نامه ای به هاشمی شاهرودی ابراز شد
اعتراض به محدود سازی سازمان های جامعه مدنی
۵۵۰ تن ازفعالان سياسی،اجتماعي و فرهنگي کشور با نتشار نامه های سرگشاده خطاب به رییس قوه قضائیه برخورد با سازمان های جامعه مدنی را محکوم کردند.
متن این نامه در ادامه می آید:
به نام خدا
جناب آقاي هاشمي شاهرودي
رياست محترم قوه قضائيه
با سلام و احترام،
همانگونه که استحضاردارید ماموران دادستانی انقلاب روز پنجشنبه 24/12/85 در اقدامی هماهنگ به چند موسسه غیردولتی که هدف و فعالیتشان در حیطه ی ظرفیت سازی سازمان های جامعه مدنی ایران و فعالیت های امور زنان است، مراجعه کرده و پس از بازرسی محل و بردن اسناد و مدارک، آن دفترها را لاک و مهر کرده، مانع فعالیت قانونی شان شدند.
در جریان مهر و موم کردن موسسات "کنشگران داوطلب"، "راهی" و "مرکز کارورزی سازمان های غیردولتی" که هر سه در خدمت توانمندسازی سازمان های جامعه مدنی و کمک به حل مشکلات زنان جامعه ایران هستند، دکتر سهراب رزاقی برای مدتی دستگیر و علاوه بر دفاترش، منزل مسکونی او نیز تحت بازرسی ماموران قرارگرفته، اسناد و مدارک شغلی و لوازم شخصی وی به نقطه ای نامشخص انتقال یافت.
موسسه "کنشگران داوطلب" که از سال 1381 فعالیت های خود را آغاز کرده و پس از به ثبت رسیدن رسمی، عمدتا در سه محور "ظرفیت سازی سازمان های جامعه مدنی"، "گسترش دسترسی به جامعه اطلاعاتی آزاد" و "حوزه های زنان و جوانان" در فعالیت های داخلی، منطقه ای و بین المللی حضور گسترده و مستمری داشته است.همچنین، موسسه یاد شده عضو دبیرخانه "جامعه مدنی اجلاس جامعه اطلاعاتی" (wsis) و "مرکز هماهنگ کننده سازمان های جامعه مدنی غرب آسیا و خاورمیانه" است.
موسسه حقوقي "راهي" توسط خانم شادي صدر، وکيل دادگستري و مدافع حقوق زنان، پايهگذاري شده و با همکاري گروهي از وکيلهاي استخدامي وداوطلب اداره ميشود. اين موسسه به زنان مشاوره حقوقي ارائه می کند و بنا به توان مالي مراجعکنندگان از آنان حق مشورت دريافت مينماید.
"مرکز کارورزي سازمانهايغيردولتي جامعه مدني" زير نظر خانم محبوبهعباسقليزاده، فعال جامعه مدني، بنيانگذاري شده و هدفهاي آن در جهت ظرفيتسازي و تقويت سازمانهاي مدني و آموزش دادن کنشگران جامعه مدني است.
در حالی که اصول مختلف قانون اساسي ایران از جمله اصول 20، 24 و 28 و همچنین مواد 3 و 22اعلاميه جهاني حقوق بشر بر داشتن حق "زندگی و آزادی" شهروندان و "امنیت شخصی، شغلی و اجتماعی" آحاد ملت ایران تاکید دارند، متاسفانه شاهد برخوردهای غیرقانونی سازمان یافته با نهادهای جامعه مدنی هستیم.
جنابعالی به خوبی بر این امر واقفید که جمهوری اسلامی ایران علاوه بر تعهدی که در قبال اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر دارد، مکلف است در قبال شخصیت های حقیقی و حقوقی جامعه مفاد قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل از جمله "اعلاميه حقوق مسئوليت افراد، گروه ها وارگان های جامعه جهت ترويج و حمايت حقوق بشر و آزادي های اساسی شناسايی شده جهانی" را به طور دقیق و کامل رعایت کند.
اصل یکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی ایران نیز از جنابعالی به عنوان پاسدار"استقلال قوه قضائیه" و مسئول "تحقق بخشیدن عدالت" و "احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی مشروع " شهروندان می خواهد که از " حقوق فردی و اجتماعی" ملت ایران به خوبی دفاع کنید.
ما امضا كنندگان این نامه ضمن اعتراض شدید به نقض مکرر روح و مفاد قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر در جریان برخوردهای اخیر با نهادهای جامعه مدنی ایران، خواستار توقف فوری این اقدام ها و ایجاد "فضای امن برای زندگی، کار و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی " در جمهوری اسلامی ایران هستیم.
28/12/1385
بابک آذرآبادگان، فاطمه آرام نژاد، محسن آرمین، محمد آزادى، سهیل آصفی، زهره آقاجری، هاشم آقاجري، ساسان آقایی، سامر آقایی، رضا آل محمد، ناصر آملي، مسعود آقايى، غلام حيدرابراهيم بايسلامي، عباس ابوذری، سحر ابونصر، فائزه اثنی عشری، هادي احتظاظي، حميد احراري، طاهر احمدزاده، حسن احمدي، محسن احمدي، نعمت احمدى، مهدی احمدی، محمود احمدیان، بهمن احمدی اموئی، نوشین احمدی خراسانی، محمدرضا احمدی نیا، مصطفي اخلاقي، بها الدین ادب، ساجد اردبیلی، پروین اردلان، علی رضا ارشادی فر، کریم ارغنده پور، امیر اسحاقی، بهروز اسدنژاد، میلاد اسدی، حسن اسدی زیدآبادی، سعید اسفندیار، احمد اسلامی، يدالله اسلامي، رشید اسماعیلی، زهره اسلامیان، مرتضى اشفاق، مرتضی اصلاح چی، حسن افتخاراردبيلي، جلال اقتدارى، اعظم اكبرزاده، زهرا اكبرزاده، علی رضا اکبرزادگان، علی اکرمی، مهسا امرآبادی، محمود امير احمدى، پارسا امیرپور، اکبر امیری، آسیه امینی، ابراهیم امینی، مهدي اميني زاده، حسين انصاري راد، حامد ایرانشاهی، امید ایرانمهر اشناوری، امیرحسین ایرجی، مصطفي ايزدي، عمادالدين باقي، مجتبي بديعي، كمال الدين بازرگانى، پروين بختيار نژاد، اكبر بديع زادگان، رحمت الله برهانى، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلی بازرگان، فرشته بازرگان، محمد نويد بازرگان، ملکه بازرگان، فتانه بازرگان، مسعود باستانی، مختار باطولي، روحاله باقرآبادي، ايرج باقرزاده، پروین بختیارنژاد، ایمان براتیان، محمد بذرپور، محمد بسته نگار، مهدي بسته نگار؛ کیومرث بلیوند، محمد حسین بنی اسدی، ترانه بنی یعقوب، ژیلا بنی یعقوب، عماد بهاور، زهرا بهبودی، فاطمه بهدشتی، محمد بهزادى، حميد بهشتى، محمد بهفروزى، راضیه بوستانکار، مرضیه بوستانکار، جلال بهرامی، سهراب بهلولی قشقائی، مجتبی بیات، صفا بيطرف، طاهره بیگدلی، مسعود پدرام، جعفر پناهی، عباس پوراظهرى، سعید پورعزیزی، رضا پويان، علی پیرحسینلو، محمود پيش بين، حبيب الله پيمان، مجيد پيمان، سيدمصطفى تاج زاده، عبدالرضا تاجيك، مهدی تاجیک، عباس تاجالديني، حميد تاجرنيا، عبدالرضا تاجیک، هادي تفنگچي، مصطفى تنها، رضا تهرانى، محمد تهوری، مرجان توحیدی، هدی توحیدی، غلامعباس توسلى، محمد توسلى، محمدرضا توسلى، ناهید توسلی، خالد توكل، محمد توكل، نیره توکلی، مجيد جابرى، شهاب جزایری، شهلا جعفریان، حسن جعفری پور، پروین جلائی، حميدرضا جلائى پور، جلال جلالي زاده، علی جمالی، عباس جنگي، مجتبي جهاني، محمد علی جهان آباد، ماندانا چترچی، حبیب حاج حیدری، رضا حاجى، مجيد حاجي بابائي، مرجان حاجی رحیمی، بهمن حافظى، مهدی حبیبی، سعيد حجاريان، طه حجازى، جلال الدین حجتی، حمید حدیثی، حسین حريرى، حميد حسامي، آیدین حسنلو، بهزاد حق پناه، جمشید حقگو، فاطمه حقیقت جو، وحید حقیقی، على حكمت، منیژه حکمت، ابوالفضل حكيمى، عبدالكريم حكيمى، مجيد حكيمى، محمد رضا حمسى، فخرالدین حیدریان، جعفر خائف، هادي خانيكي، رضا خجسته رحیمی، ابراهيم خدادادى، امير خرم، مصطفی خسروی، حسین خطیبی، محمد خطيبي، الیاس خلج، مجتبی خندان، مهراوه خوارزمی، ابراهيم خوش سيرت سليمي، اسماعيل خوش محمدى، ناهید خیرابی، مسعود خیراتی، هوشنگ خيرانديش،محمدعلى دادخواه، محمد دادفر، رسول دادمهر، محمدمهدى دانشيان، فریبا داودی مهاجر، احسان داوری، امین دربان، محمود درد كشان، سعيد درودى، محمود دل آسايى، مسعود دهقان، عباس دهقان نژاد، مصيب دوانى، ابراهيم دينوي، فاطمه راكعي، امير رزاقي، محمد صادق ربانى، تقي رحماني، ابراهیم رحمتی، محمدجواد رجائيان، عليرضا رجايى، طاهره رحیمی، سمیرا رزاقی، ثمینا رستگاری، مژگان رستمی، احمد رسول زاده، محمود رسول زاده، محمد صادق رسولی، احد رضائى، اصغر رضائى، بيوك رضائى، عبدالعلي رضائي، بهمن رضا خانى، فاطمه رضازاده، سعيد رضوى فقيه، حسين رفيعى، احمد رمضانپور نرگسی، عبدالله رمضانزاده، علی رنجی پور، مهدى رهنما، فرزانه روستائی، رضا رئيس طوسى، نفیسه زارع کهن، فياض زاهد، جمال زره ساز، اکبر زمانی، محمد ابراهيم زمانى، سجاد زند، پرويز زندى نيا، احمد زيدآبادى، محمد رضا زهدى، سید مجتبی سادات، عليرضا ساريخانى، جلیل سازگارنژاد، سجاد سالک، نسرين ستوده، عزت الله سحابى، فريدون سحابى، هاله سحابى، عیسی سحر خيز، نسیم سربندی، محمد سرچمى، امید سرخی، محمدعلی سعدائی، محمود سعیدزاده، بیوک سعیدی، سعيده سعيدي، میثم سعیدی، عبدالفتاح سلطاني، مرتضي سلطانيه، آرمین سلیمانی، محمد جواد سلیمانی، علی سماواتیان، علی سمیع نژاد، علی سیاسی راد، سید علی سیدآقامیری، محمدعلي سيدنژاد، سيد محمد علي سيفزاده، هاله سینکی، سلمان سیما، محمود شاددل بصير، ابراهيم شاكرى، تقى شامخى، على شاملومحمودی، محمد شانه چى، حسين شاه حسينى، سپیده شاه محمدی، مریم شبانی، فهیمه شجاع، ولی الله شجاع پوریان، منصوره شجاعی، جعفر شرف خانی، شهلا شرکت، سعید شریعتی، محمد شريف، حجت شریفی، محمد شریفی، جواد شرفالديني، معصومه شفیعی، كاظم شكري، الله وردى شمبورى، ماشاء الله شمس الواعظين، شیوا شناوری، احمد شهامت دار، حسن شهبازی، ابراهیم شیخلو، آمنه شیرافکن، احمد شيرزاد، سعيد شيركوند، فيروزه صابر، هدي صابر، محمد صاحب محمدي، محمد صادقی، هاشم صباغيان، مصطفی صداقت جو، احمد صدر حاج سيدجوادى، رضا صدر، احمد صدري، سمیرا صدری، محمود صدري، صادق صدقگو، رضا صفری، لطيف صفري، مهدى صراف، عباس صفائيفر، یحیی صفی آریان، فضل الله صلواتى، جليل ضرابي، على اشرف ضرغامى، سید شهاب الدین طباطبائی، مقداد طباطبائی، سید مهدی طباطبائی، اعظم طالقانى، حسام طالقانى، طاهره طالقانى، نرگس طالقانى، اكبر طاهرى، بهروز طاهری، رئوف طاهرى، محمد طاهرى، نوشین طریقی، امير طيراني، کیوان ظهرابی، کریم عابدینی، ندا عبداللهی، علی عبدی، حمید عدالت، جمشيد عزيزي، احمد عبادی، سيد جعفر عباس زادگان، سید منصور عامری، فریبا عباسقلی زاده، فرزانه عربی، فيضاله عرب سرخي، مهدی عربشاهی، فرزانه عربی، علی عزیزی، زهرا عصاریان، روئين عطوفت، سید احمد عظیمی، سید عظیم عظیمی فر، جواد علائی، باقر علائی، علي رضا علوى تبار، محمدباقر علوى، سعیده علیپور، رضا علیجاني، على عليزاده نائينى، محمد جعفر عمادى، محمود عمرانى، فريدون عموزاده خليلي، على اصغر غروى، عليرضا غروى، ماجد غروى، مسيح غروى، سعيد غفارزاده، مسعود غفاري، على غفرانى، مهدى غنى، فریده غیرت، محمدتقى فاضل ميبدى، لیلا فاضلی، باقر فتحعلی بیگی، علی فتوتی، نادر فتورچي، لیلی فرهادپور، مرتضي فلاح، ارسلان فلاح حجت انصاری، مقصود فراستخواه، عذرا فراهانی، مهدی فخر، پویان فخرآیی، غفار فرزدى، شهین فرزین پژوه، حسن فرح آبادی، مهرآوه فردوسی، فاطمه فرهنگ خواه، حسن فريد اعلم، بهرام فیاضی، احمد قابل، هادى قابل، حسین قاضیان، عباس قائم الصباحي، علی قدیمی، خسرو قشقايى، ماهرو قشقايى، رحمانقلى قلى زاده، رضا قلی زاده، مهدي قليزاده اقدم، عبدالحسین قمی زاده، عبدالمجيد قندى زاده، نظام الدين قهارى، عبدالحسين قميزاده، مصطفى قهرمانى، میثم قهوه چیان، حجت الله قياسى، رحمان كارگشا، حسین کاظمی، مرتضى كاظميان، جعفر كامبوزيا، هادي كحالزاده، محسن كديور، منوچهر كديور، جميله كديور، خسرو كردپور، مسعود كردپور، سارا کرمانیان، على كرمى، محبوبه کرمی، روزبه کریمی، فریدون کشکولی، علی رضا کفشکنان، فاطمه كمالي احمدسرايي، ناصر كميليان، حمید کهرام، پروين كهزادى، الهه كولائي، يعقوب كوثرى، محمد كيانوشراد، بهناز كياني، بهروز گرانپایه، امید گشتاسبی، بيژن گل افرا، مهدیه گلرو، اکبر گنجی، فاطمه گوارایی، مسعود لدنى، معصومه لقمانی، حسين لقمانيان، فريده ماشيني، حمیدرضا مالکی، احسان مالکی پور، محمد تقى متقى، رجبعلي مزروعي، حسين مجاهد، سعید مجرب، زهره مجردی، محسن محققى، نرگس محمدي، نوشين محمدي، محمد محمدى اردهالى، فخرالسادات محتشمي پور، سيد على محمودى، فهیمه محمودی، فرید مدرسی، سعيد مدنى، احمد مدادی، ماشاءالله مديحى، فريد مرجائي، آرمین مروج، مصطفى مسكين، رضا مسموعى، ضیا مصباح، ليلا مصطفوى، مصطفى مصطفوى، عباس مصلحى، محمد جواد مظفر، محمود معتقد، مهدي معتمدي مهر، احمد معصومی، بدرالسادات مفيدى، خدیجه مقدم، مرضیه مرتاضی لنگرودی، مرتضى مقدم، علی مقیمی، علی ملازمی، فهيمه ملتى، کاظم ملکی، مصطفي ملكيان، علی ملیحی، احمد منتظرى، جواد منتظری، سعيد منتظرى، آذر منصوری، خسرو منصوريان، سهیل مهروزی، كيوان مهرگان، سيدرضا موسوى سعادتلو، مهدی موسوی، سید علی اکبر موسوی خوئینی، اتابک موسوی نسب، شهیندخت مولاوردی، عبدالله مومنی، على مومنى، محمود مومنى، احمد میدری، امير ميرخانى، سراج الدین میردامادی، وحيد ميرزاده، الله كرم ميرزايى، فرهنگ نادری، مهدی نارکی، بهنود نادری، سارا نادری، سیاوش نژادپور، فرشته ناصرگيوه چى، الناز ناطقی، مهدی ناطقی، حسن نراقى، زهره نصرالله زاده، محمود نعيم پور، احمد نعمت زاده، جعفر نقمی، محمود نكوروح، امير نكوفر، محمد تقى نكوفر، علی نکونسبتی، سيد حميد نوحى، امیر حسین نوربخش، فخرالسادات نوربخش، عباس نوربخش، منوچهر نوربخش، حسین نوری زاده، نوشین نوع پرست، صالح نيكبخت، غلامرضا نیک صفت، احمد هادوی، محمد هادی هادیان، هادى هادى زاده يزدى، محمد هاشمی، ناصر هاشمي، بهاره هدایت، سيدهاشم هدايتي، عليرضا هندى، احسان هوشمند، رسول ورپايى، نسرین وزیری، منصور وفا، فرناز وفائی، علی وفقی، باقر ولى بيك، جليل ولى بيك، شمس الدین وهابی، اعظم ویسمه، رحيم ياورى، على فريد يحيايى، حنیف یزدانی، كاظم يزدى، ابراهيم يزدى، سپیده یوسف زاده، عاطفه یوسفی، حسن يوسفى اشكوري، رضا یوسفیان، حسن یوسفیان آرانی


برای هم او که ۱۲۲۲ کیلومتر از من دور است و من در کنار او...
برای تو و خویشتن
چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمات مان
ببیند
گوشی
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویشتن،روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم...

به بیداری هستی
به امید رهایی...








