... و مرگ همچنان می تازد
نمی دانم! شاید بر تارک سال 1386، نام «مرگ» را حک کرده اند، نام سیاهی را و نام . . . .
احمد بورقانی هم رفت؛ هم او که نامش و یادش همواره با بزرگی همراه بوده است:
چه آن زمان که به عنوان خبرنگاری ساده وارد حرفه روزنامه نگاری شد، چه آن زمان که سردبیر خبرگزاری ایرنا بود و چه آن زمان که رئیس دفتر ایرنا در مقر سازمان ملل شد.
از چنان تواضعی برخوردار بود که وقتی به عنوان کاندیدای اختصاصی مطبوعات اصلاح طلب با رای بالای مردم تهران و به عنوان منتخب پنجم وارد مجلس شورای اسلامی شد، نه تنها غره نشد که با همان افتادگی همیشگی اش تلاش کرد تا قدم هایی چند را در اعتلای وضعیت مطبوعات به طور اخص و روند توسعه سیاسی به طور اعم بردارد بی آنکه به چشمداشتی در بیرون از بهارستان، نظر داشته باشد.
شهرت بورقانی اما نه به فعالیت هایش در خبرگزاری جمهوری اسلامی برمی گردد نه به نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی چرا که بورقانی در دوران معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد در زمان وزارت عطا ا... مهاجرانی، دوره ای را رقم زده است که در سال های بعد از آن به «دوران طلایی» مطبوعات مستقل و اصلاح طلب مشهور شده بود: دوره ای که مطبوعات اصلاح طلب با تولد خود در سپهر حیات سیاسی جامعه ایران، گفتمان تازه ای را به رگ های جامعه رخوت زده ایران تزریق کردند.
بورقانی اما امروز دیگر در میان ما نیست تا خوانندگان مطالبش که این اواخر بیشتر حوزه های مربوط به نقد ادبی را در بر گرفته بود، از قلم شیوا و نثر نغزش بهره برند و عطش خود را نسبت به مطالعه مطالب پر مغز سیراب نمایند.
مخاطبین همایش بزرگ ایران، یکصد سال پس از مشروطیت چه نیک از او یاد خواهند کرد هر زمان که دستاوردها و تولیدات نظری این همایش را در سال های بعد تورق می کنند و به این تجربه بزرگ تاریخ ایران از منظری متفاوت می نگرند.
احمد بورقانی رفت و نام احمد بورقانی همواره بر تارک روزنامه نگاری ایران باقی خواهد ماند . . . احمد بورقانی رفت همانگونه که سید مهران قاسمی چندی پیش از میان ما رفت «اتفاقا آخرین مرتبه ای که احمد بورقانی را دیدم در مراسم تشیع مهران عزیز در بهشت زهرا بود» اما یاد مهران در بین ما باقی ماند. احمد بورقانی رفت و . . .








