تبليغاتX
تا رهایی
بشنو سرود رود را: رفتن. رفتن و رفتن و هرگز برنگشتن

کرزای و رقص مرگ

به قلم دکتر امیر مدنی

دوست و استاد همیشگی ام دکتر امیر مدنی اخیرا با نگارش یادداشتی تحلیلی،به بررسی آنچه امروز بر صحنه سیاست  افغانستان می رود پرداخته است؛به دلیل اهمیت موضوع متن کامل آن را در زیر می خوانید:

مذاكرات هيات 17 نفري طالبان كه با شركت چهره‌هايي همچون وكيل احمد متوكل وزير خارجه، ملا ارسلان وزير تحقيقات طالبان و ملاهايي ديگر در حضور نواز شريف نخست‌وزير سابق پاكستان از حزب مسلم‌ ليگ با گرايش‌ وهابي از سوم تا ششم مهرماه در عربستان انجام شد، نشان آشكار از ميل بازگرداندن افغانستان به گذشته دارد.عربستان دومين كشوري است كه حكومت طالبان را پس از پاكستان به رسميت شناخته بود و تا آخرين لحظات سرپايي طالبان به كمك دلارهاي نفتي و اعزام داوطلب همراه برنامه‌ريزي‌هاي لجستيكي سرويس‌هاي پاكستاني ((ISiاز حكومت طالبان پشتيباني كرده بود. دكتر مرتضي دانش از تحليل‌گران برجسته ايراني از بدو رياست جمهوري آقاي كرزاي در اشپيگل تذكر داده بودند كه سياست پشتون گرايي آقاي كرزاي كه الزاما به منزوي‌سازي ديگر اقوام مي‌انجامد سرانجام به گروه‌هاي طالباني و حكمت‌يار نزديك خواهد شد. در واقع كرزاي با منزوي ساختن تدريجي رهبران شمال و ياران احمدشاه مسعود و محدودساختن دامنه عمل اسماعيل‌خان در هرات و با فراموش كردن اين امر كه خود بارها طالبان و همتايان القاعده‌اي آنان را تروريست و آدمكش محافل سرويس‌هاي مخوف پاكستان (ISI) را حامي آنان خوانده بود (نيوزويك 2 اكتبر 2006) با اعطاي رهبري جهان اسلام به ملك عبد‌الله به جايي گام نهاده است كه وي را قادر مي‌سازد تا ملاعمر را برادر بخواند و از وي براي شركت در قدرت دعوت كند. پریماکف رئيس سابق ك.گ. ب پيشتر در مقاله‌اي در ويانووستي در مورد خطر توافق طالبان كه با چراغ سبز برخي از محافل آمريكايي در حال شكل‌گيري بود هشدار داده بود سيمور هرش نيز از ميل محافلي در دولت بوش سخن گفته بود كه برآنند تا محور توافقي با القاعده – طالبان را مطابق مدل سال‌هاي 80 ميلادي احيا و بازسازي نمايند و دلتاي عظيم جهاني جريان سلفي را به كمك شاهزاده سعودي بندر بن‌سلطان از افغانستان تا لبنان بر ضد ايران به كار اندازند (3 مارس 2007). روشن است كه طالبان – القاعده كه مطابق برخي تحليل‌هاي نادرست با حمايت‌هاي مرحله‌اي محافلی در آمريكا و انگليس و به خواست عربستان و پاكستان شكل گرفته است تا ظاهرا بر ضدشوروي قدرت اشغالگر وقت افغانستان مبارزه نمايد در واقع جرياني ضدايراني است كه بر آن است در چارچوب برنامه‌اي ژئوپليتيك به آسياي مركزي پاي‌ گذارد و كنترل منابع آن را به دست گيرد. امري كه در اثر ايستادگي وارثان احمدشاه مسعود در شمال افغانستان تاكنون ميسر نشده است. رسيدن امواج طالبانيسم به آسياي مركزي و پيوند خوردن عملي با حزب فراملي و افراطي تحرير و به كارگيري عناصري چون طالبان ازبك طاهر يولداشف كه اكنون در مناطق قبيلگي پاكستان گروه خود را اداره مي‌كند، آسياي مركزي را به كنترل خود درآورد و با عبور از درياي خزر به دهشت‌آفرينان افراطي در قفقاز پيوند خورده و القاعده موجود اما خفته در تركيه را بيدار نمايد و به القاعده عراق بپيوندد. روشن است كه اين توسعه‌طلبي مبتني بر فرقه‌گرايي تاريك‌انديش نه سياست و منافع اين يا آن دولت و حاكميت كه منافع ملي ايراني را در درازمدت از بهر نابودي هدف گرفته است.خطري همانند را در تاريخ ايران مي‌توان در عهد صفويه ديد كه قدرت وقت يعني عثماني نام قرائتي سنتي از دين اما در واقع از بهر منافع توسعه‌طلبانه ناسيوناليستي اساس ايران و مدنيت ايراني را هدف قرار داده بود. شاه عباس كبير با واقع‌بيني هيات‌هايي را به اروپا فرستاده و قدرت وقت يعني دولت واتيكان را ترغيب به دفع «دشمن مشترك» ترغيب مي‌نمايد. مذاكرات فشرده پائولوي پنجم و دربار شاه عباس گواه موجود و تاييدگر امر مي‌باشند.جامعه دفاعي امروز ايران مي‌بايد مطابق وظايف خود اوضاع را به دقت بسيار تحت نظر داشته باشد و با شركت در برنامه‌هاي امنيتي با قدرت‌هاي سراسري و منطقه اي از رشد اين موجود هول زاي و نكبت آفرين ضدايراني پيشگيري نمايد.عدم مداخله به معني عدم حضور نيست.ربودن مرزبانان شرافتمند ايراني در مرزهاي شرقي و به قتل رساندن آنان تنها يكي از نشانه‌هاي حضور طالبان در آن مناطق به ظاهر دور است. گذشته از آمريكا و سياست هاي نارسا و ناكافي در مبارزه با طالبان - القاعده چين، روسيه و به‌ويژه هند خواستار تلاشي طالبان  و القاعده هستند. آن طور كه ديپلمات برجسته روس کابالوف  با واقع‌‌بيني در مصاحبه با «نيزاويسيمارا گازتا» در 28 جولاي 2008 مي‌گويد: بايد آماده بود تا به محض اينكه آمريكا از مبارزه با القاعده - طالبان از نفس مي‌افتد وارد ميدان شده و به كمك هند و چين كار را به پايان رساند.خاويار سولانا مسئول سياست خارجي اروپا نيز نارضايتي اروپا را از توافق با طالبان اعلام كرده است.گذشته از جامعه دفاعي - حكومتي برلايه‌هاي مختلف جامعه مدني ايراني يعني فعالان جهان انديشه و كار، فعالان جهان زنان و جنبش دانشجويان و به طور كلي بر عهده تمامي فعالان حقوقي است تا در كنار پيكار عظيم خود در حقوق طلبي اين خطر را مطمح نظر داشته باشد و برضد اين موجود قاچاقچي - تروريست كه در كنار قاچاق مواد مخدر و دهشت افكني با نفي حقوق زنان آنان را به اطاعتي ارگانيك وا مي‌دارد و به تجارت كودكان و تقليل كودك به عروس گروهي مي‌پردازد نبردی  عظيم را سازمان دهند.آقاي كرزاي احتمالا نمي‌دانند كه طالبان اين صورت هندي - پاكستاني - افغاني  القاعده شكل يافته در رحم وهابيت در صورت بازگشت به قدرت به سرعت وي و آمال او را به همراه امنيت نيم بند فعلي افغانستان را به  توفان بلا مبتلا خواهد كرد. آقاي كرزاي احتمالا مي‌دانند و در صورت حركت در اين مسير خطرناك جستجوي توافق طالبان حتما در خواهند يافت كه طالبان شكل گرفته در مدارس ديوبندي كه فقه وهابي آلوده به دلارهاي نفتي و آنچه را كه ژيل كپل اسلام نفتي مي نامد در پي ساختن حكومت و امارتي هستند كه بر اطاعت ارگانيك و برادري اجباري استوار است و در آن جايي براي توافق، دموكراسي و هم زيستي آراء و اقوام نيست.كافي است كه آقاي كرزاي نطق هاي نادر ملاعمر و فتاوي فراوان مفتيان سلفي مورد اقتداي او را بخوانند تا در يابند اين شيخ خود خوانده كه جهان را از دريچه چشمي كژبين مي‌بيند و خود را اميرالمومنين مي‌خواند و به دهشت افكن بزرگ بن‌لادن پناه مي‌دهد توافق مقطعي را براي تسلط همه جانبه بعدي مي‌خواهد. ملاعمر و طالباني كه حتي امروز نيز مطابق سند ارائه شده آقاي كرزاي حتما درخواهند يافت كه اين تلاش و جستجوي توافق با طالبان و ملاعمر در خانه گشودن به روي ديوي هولزاست كه حيات و بقاي خود را در نيستي ديگران مي‌يابد و بسان هم آغوشي  با شيطان است كه  لباس آدمي بر تن دارد.

 آقاي كرزاي! اين نه رقص زندگي در ميانه ميدان كه رقصي با مرگ در تاريكي است.

 


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 16:8  توسط پژمان موسوی  |